خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

دوسم داری؟(5/9/88)

بعدانوشت:توی اوج غم نباید نوشت.توی اوج عصبانیت نباید نوشت.تلخیا که ثبت کردن نمیخوان!خوب و خوشیا باید ثبت و حراست بشن تا با یادآوریشون انرژی بگیری!
……….
نباید نوشت؟
باشه!نمینویسم!
فعلا 

دختر کوچولوی خیلی نازیه.خیلی هم بلبل زبونه.فکر میکنم حدودا 4 سالش باشه.موهاش تا کمرشه.لَخت و مشکی.با یه صورت گرد و سفید و چشمای قهوه ای براق!

منو که میبینه چشماش از شیطنت برق میزنه و تندی میدوه که نتونم بگیرمش!

میگیرمش!محکم که نتونه در بره!میخوابونش روی پام و خیره میشم به چشمای براقش!

- منو میشناسی؟

- آره(با خنده و تقلا برای فرار)

- من کی هستم؟

- تینا

- منو دوس داری؟

- آره

- چقدر؟

- اندازه ی ته همه ی خیابونا!

دلم غش میره براش!

میبوسمش و میزارم بره!

چه جمله ی قشنگی!

یه وقتایی این بچه ها چیزای باحالی میگن!

دوستت دارم اندازه ی ته ِ همه ی خیابونا!

دخترک و عروسک(4/9/88)

باز دلش هوای آن عروسک قدیمی را کرده بود.همان عروسک پارچه ای با موهای کاموایی.همان که لباس چهارخانه و کلاه قرمز داشت
چهار سالش بود که مادر عروسک را خریده بود.عروسک بوی خاصی داشت.بوی مهربانی می داد انگار.
دخترک دوستش داشت،عروسک را میگویم.عروسک نیز دخترک را دوست داشت و به رویش می خندید.

مدتی گذشت.عروسک دیگر نو نبود …

دخترک داشت بزرگ میشد و عروسک کهنه از چشمش افتاده بود.تمام سهم عروسک از دخترک،نیم نگاهی گاه و بیگاه شده بود.
عروسک دیگر نمی خندید و دخترک هرگز این را نفهمید…

مادر عروسک های دیگری خرید.موزیکال،کوچک،بزرگ …
عروسک کهنه دلش شکست.از پیش دخترک رفت …
عروسک های جدید هیچ کدام بوی مهربانی نمی دادند …

دخترک فقدان عروسک کهنه را حس کرد.گشت و گشت تا پیدایش کند.اما هرچه جستجو کرد کمتر اثری از گمشده اش پیدا کرد.
دخترک گریه کرد.چله نشست.زار زد.اما عروسک برای همیشه رفته بود.

رفت و حسرت خودش و آن خنده های شیرینش تا ابد به دل دخترک ماند.رفت و تمام مهر خود را به پای دختر دیگری ریخت که قدرش را می دانست.که هیچ وقت کنارش نگذاشت.که تحقیرش نکرد …

سال ها از آن روزها میگذرد.اما دخترک که حالا دیگر بزرگ شده،هنوز هم گاهی یاد عروسک می افتد و آه میکشد.

عروسک رفت.برای همیشه رفت.برای همیشه!

(service unavailable(88/9/3

اول نوشت:

کم کم دارم جا میفتم

کم کمک اینجا رو دوس دارم

محیط آروم و دلنشینی داره

اسباب کشی تموم شد(به جز آرشیو)منظورم اینه که تونستم دل تینا رو به اینجا بیارم و پابندش کنم

کم کم میخوام اینجا بنویسم

 

 

سلام سلام

خب این الان از اون وقتاس که بنده بسیار به خودم میبالم که اومدم اینجا!چون وبلاگ های بلاگفا مجددا service unavailable !!!

الان معلومه من دارم پُز میدم؟اگه معلوم نبود هم خب الان معلوم شد دیگه!

امروز میخواستم یه دست نوشته رو که خیلی وقته نوشتمش،بزارم.اما الان که دیدم بلاگفا باز نمیشه، گفتم تینا!الان وقت شادی کردنه!Gun Toutingاونو فردا بزار!

اینجا یکی از خوبیاش اینه که سطل آشغال داره.یعنی اگه اشتباهی دستت بخوره و چیزی رو پاک کنی که نباید،راحت میتونی برش گردونی.دیگه اینکه بخش مدیریتش هم خیلی خوبه.فقط باید یاد بگیری چی به چیه.کجا به کجاس

یکی از سختیاش واسه من این بود که تاریخش میلادیه!خب خودم کنار اسم پست تاریخ میزنم!

دیگه اینکه کامنت خصوصی نداشت که کامنتارو تاییدی کردم.

وقتی کامنت میزارید بالاش مینویسه “در حال تعدیل” وقتی کامنت در چنین موقعیتیه،هیچکس به جز خودتون نمیبیندش.تا من بیام که اگه بالاش نوشته باشید “خصوصی” میزارم برای خودم بمونه و تایید نمیکنم و اگر نه تاییدش میکنم همه ببینن

لینکدونی رو هم تا یکی دو روز دیگه به کمک الهام خانوم روح پرتابل گوگل ریدریش میکنم.همینجا از بانو مریم هم خیلی ممنونم!خیلی کمکم کرد و اگه نبود نمیدونستم میخوام چیکار کنم!

لینکدونیم که درست بشه باید یه چند تا اسم هم بهش اضافه کنم

خلاصه اینکه حال ما خیلی خوب است!

الان که شما دارید توی سر وبلاگ های بلاگفا میزنید که چرا باز نمیشه ما داریم برای خودمون افاضات میفرماییم!

تا برنامه ی بعدی خدانگهدار!Hello

پ.ن: حالا وبلاگاتون که باز نمیشه پاشید بیاید اینجا دور همی بهمون خوش میگذره!

بچه ها بیاید بیرون از بلاگفا!اولش سخته ولی ارزششو داره.هستن کسانی هم که کمک کنن تا جا بیفتین!منم در حد توانم هستم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی!دیروز دانشگاه شلوغ بود.یکی از بچه های سیاسی رو آزاد کرده بودن و دو سه نفر دیگه رو گرفته بودن.اینا جمع شده بودن که اعتراضشون رو نسبت به بازداشت دوستاشون نشون بدن.یه جمعیتی حدود 80-70 نفر میچرخیدن و شعار میدادن و بقیه هم دنباشون نظاره گر!حراست کاری به کارشون نداشت اما تمام مدت دنبالشون بود!یه خبری بودا!یکی از حراستیا داشت فیلم میگرفت اینا برگشتن طرفش به شعار دادن و هو کردن!

یه کم ایستادم و برگشتم خونه آخه هوا سرد بود و واقعا دیگه داشتم میلرزیدم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مگه من نفهمم آدرسtinak رو کی برای خودش ثبت کرده!

هم توی پرشین بلاگ گرفتنش هم توی وردپرس!!!!یول

tinak یعنی من!یعنی تینا کاکاوند!

نکنه تینا کاکاوند دیگه ای هم وجود  داره؟؟؟؟تعجب

به این میگن مردم آزاری!خنثی

اما موضوع اینه که من به این راحتیا آزاریده نمیشم!dancing

از این پس به جای tinazi ،tinak میباشمhee heeاز خود راضی

خوش اومدم!:))

سرگیجه گرفتم!چقدر کار کردن توی وردپرس سخته!!!!!

خدا!

مگه بخش پیوندهای وردپرس گوگل ریدری نیست؟

احساس غریبی میکنم

یک سال تمام توی بلاگفا بودم و دیگه تقریبا ریز به ریز sherlocksmile.gif : 52 par 40 pixels.چم و خم همه چیزشو میدونم.حالا اینجا یه محیط جدید و غریبه!

وردپرس “نظر خصوصی” نداره.هرچی گشتم نفهمیدم از کجا میشه نظرات رو تاییدی کرد تا نظرات خصوصی رو تایید نکنمinboxsmiley.gif : 170 par 53 pixels.

میشه یکی به داد من برسه؟!!!!!wedgietarianw.gif : 40 par 78 pixels.

و خیلی چیزای دیگه!

اما در کل فکر میکنم ارزششو داره

البته اینجا خوبی هایی هم داره که من تازه وارد هم تا حدودی چشمم به جمالشون روشن شده!topodaworld.gif : 32 par 40 pixels.

تینا اینجا هم پا میگیره و مینویسهyes.gif : 19 par 18 pixels.

هرچی که باشه از اون بلاگفا tinyrabbit1.gif : 33 par 24 pixels.بهتره!جدیدا خیلی روی اعصابم بود!!!!!!gaah.gif : 37 par 41 pixels.

الان تنها دغدغه م توی بلاگفا آرشیو عزیزمه .اونم بیارمshopping.gif : 49 par 28 pixels. دیگه برنمیگردم اونجا

راستی بسی خوشحال میباشم که اینجا هم میشه اسمایلی گذاشت!goldstar.gif : 33 par 49 pixels.

« نوشته‌های تازه‌تر